کنجی میزوگوچی سینماگر مولف کشور ژاپن


کنجی میزوگوچی سینماگر مولف کشور ژاپن
ایسکانیوز:«کنجی میزوگوچی» سینماگر مولف کشور ژاپن فیلم هایش را بی رحمانه ، بی دریغ و بی پرده پوشی می ساخت. زنان فیلم هایش درگیر و دار تقدیر و روزگار تلخ شان باید برای هدفی پوچ تلاش می کردند.
کنجی میزوگوچی 15 می 1898 در توکیو متولد شد و فعالیت در زمینه سینما را از سال 1920 آغاز کرد. وی به عنوان دستیار کارگردان وارد استودیو نیکاتسو شد و این دوره کاری که چند سال به طول انجامید و همکاری با فیلمسازانی چون «آیزو تاناکا» موجب شد افکار و اندیشه ها و شیوه ساختاری مکتب نو سینمای ژاپن تاثیری عمیق بر ذهن میزوگوچی بگذارد و اصول سینمای نو ژاپن را در بیشتر آثار خود انعکاس دهد.
این فیلمساز دوره کلاسیک سینمای ژاپن در طول دوران فعالیت هنری خود در ژانرهای مختلفی دست به تجربه زد. ملودرام های نو، ژانر پلیسی، جنگی، اکسپرسیونیستی، کمدی و ترسناک از جمله گونه های مختلف فیلمسازی است که وی آنها را تجربه کرد، اما با توجه به تاثیری که در ابتدای فعالیت سینمایی خود از فیلمسازان سینمای نو ژاپن گرفته بود، علاقه خاصی به نشان دادن زندگی زنان زجرکشیده و تحت ستم داشت که به شکل های مختلف مورد آزار قرار می گرفتند.
میزوگوچی نخستین فیلم خود را با عنوان «جسم و جان» در سال 1923 ساخت. این فیلم برخلاف آثار آن سال های سینمای ژاپن از ریتمی تند، تغییر سریع سکانس ها، دیزالوهای فراوان و استفاده منحصر به فرد از فلاش بک برخوردار بود. البته این نوع ساختار با سبک و شیوه فیلمسازی این کارگردان در دوره اوج و شکوفایی فعالیت هنری اش در تضاد بود. ولی در آن سال ها شرایطی را فراهم ساخت که در سینمای ژاپن آثار پرتحرکی تولید شود.
میزوگوچی در سال 1926 با ساخت فیلم سینمایی «زمزمه بهاری عروسک کاغذی» ظهور فیلمسازی متفاوت را نوید داد. وی در سال 1929 فیلم سینمایی «سمفونی شهر» را ساخت که از جمله آثار شاخص وی بر اساس شیوه فیلمسازی ژاپنی است. البته توجه این فیلمساز به مولفه فیلم های تجاری غربی که همواره در جذب مخاطب انبوه بسیار موفق بودند، شرایطی را به وجود آورد که وی در سال 1929 فیلم سینمایی «نیهون باشی» را بر اساس فیلم سینمایی «طلوع» تولید کرد.
علاقه این فیلمساز به فیلم های ملودرام نو موجب شد دست به تولید سه گانه ای بر اساس رمان های «کیوکا ایزومی» بزند. البته از سال 1930 مضمون فیلم های ملودرام نو که شخصیت های اصلی آن را زنانی تشکیل می دادند که همواره مورد ظلم و ستم مردان قرار داشتند و در پایان قصه بدون هیچ موفقیتی محکوم به اطاعت محض می شدند، در مکتب نو تغییر مضمون داد و این بار زنان تحت ستم جامعه مردسالار برای به دست آوردن حق خود تلاش می کردند. «جادوگر آب» در سال 1933 و «سقوط اوسن» به سال 1935 از جمله این آثار هستند.
البته میزوگوچی پا را از این هم فراتر گذاشت و در سال 1936 فیلم سینمایی «مرثیه اوزاکا» را ساخت که داستان آن درباره زنی قدرت طلب و در عین حال انعطاف پذیر است که بر جامعه اطراف خود به خصوص مردان تاثیر زیادی می گذارد. این کارگردان در سال 1939 با رویکردی به شیوه کلاسیک فیلمسازی ژاپن به سمت ایجاد نوعی تضاد در میان شخصیت های داستانی خود سوق پیدا کرد و با تغییر شیوه روایی و تصویرسازی، به استفاده از سکانس پلان های طولانی روی آورد تا ذهن مخاطب بیش از همه متوجه اصل و مضمون درونی قصه باشد و قطع های مختلف ذهن او را مشوش نکند.
مهمترین اثر این دوره فیلمسازی میزوگوچی را تولید فیلم سینمایی «آخرین گل های داودی» می دانند که در سال 1939 ساخته شد و شیوه کمال یافته کارگردانی وی را نشان می دهد. فیلم سینمایی «لویال 47 رونین» که در سال 1941 ساخته شد دیگر فیلم دوره پختگی این کارگردان است. البته در همین سال ها این فیلمساز همچنان به تجربه کردن می پرداخت و مولفه های سینمای تجاری غرب را از نظر دور نمی کرد. ساخت فیلم سینمایی «عشق سوزان من» در سال 1949 کاملا تاثیرپذیری این کارگردان از شیوه تولیدات سینمای امریکا را نشان می داد.
البته شهرت میزوگوچی در خارج از کشور ژاپن به خاطر فیلم هایی است که در دهه 1950 ساخت. آثاری که از درام های غنایی برخوردار بودند و طراحی صحنه آنها بسیار عظیم و به سبک معماری دوران قرون وسطایی بود. این فیلمساز طی این سال ها اقدام به ارائه تصاویری ایستا برخوردار از غنای مفهومی کرد و پس از گذر از اشکال گوناگون آوانگارد خارجی، فیلم های مکتب نو استودیو «موکوجیما» را پایه ریزی کرد.
فیلم های سینمایی «زندگی اوهارا»، «موسیقی گیون»، «اگتسو مونوگاتاری»،«سانشو مباشر» و «حکایات نو گروه تایبرا» که در بین سال های 1952 تا 1955 ساخته شدند، در زمره شناخته شده ترین و در عین حال شاخص ترین آثار این کارگردان به شمار می روند. درام احساسی و مدرن «خیابان شرم» که از ساختاری متفاوت نسبت به آثار دوره خود برخوردار است، آخرین ساخته این فیلمساز خلاق محسوب می شود که در سال 1956 تولید شد.
اگر در امریکا فیلم سازان مختلفی دست به تجربه های جدید می زنند در آن سوی دنیا نیز استادی بزرگ در حال خلق داستانهای بزرگ بود . کنجی میزوگوچی یکی از افسانه های تاریخ سینما که در اوایل دهه 50 فیلم های را ساخت که جزء گنجینه های تاریخ سینما به حساب می ایند . میزوگوچی با الهام از داستانها ، افسانه ها و فضای ژاپن قدیم و جدید فیلم های چون زندگی اوهارا ، سانشوی مباشر ، شاهبانو یانگ فئی ، و سه گانه موتونوگاری یعنی اوگتسو ، چیکاماتسو و شین هیکه را خلق کرد . اکثر کاراکترهای این فیلم ها را زنان رنج کشیده ای شکل می دادند که در فضای مردسالارانه باید متحمل رنجی پایان ناپذیر بودند .
میزوگوچی فیلم هایش را بی رحمانه ، بی دریغ و بی پرده پوشی می ساخت . زنان فیلم هایش درگیر و دار تقدیر و روزگار تلخ شان باید برای هدفی پوچ و مهتوم و منتهی به بن بست تلاش می کردند . میزوگوچی در کنار داگلاس سیرک بزرگ ابروی ملودرام بود . مردان در فیلم های میزوگوچی موجوداتی طماع هستند که جز ارمغان رنج و سختی برای زنان به درد دیگری نمی خورند . اگر در این سالها کارگردانان به اصطلاح فمینیست با شعار های ابلهانه و دیالوگهای بی مایه سعی در درآوردن ادای روشنفکرانه دارند ، در سالهای 50 میزوگوچی با یک حرکت کرین پنج دقیقه ای در زندگی اوهارا و بدون دیالوگ تمام رنج کاراکترش را تصویر می کرد.
کنجی میزوگوچی در سن 58 سالگی در سال 1956 چشم از جهان فروبست.
__________________