شان اکس ميکر
ترجمه؛ الهام طهماسبي
در مباحث تحليلي کتاب بسيار مهم «نشانه ها و معنا در سينما» اثر مشهور
پيتر وولن، بخش مربوط به تئوري مولف بر ذکر و بررسي نمونه هايي از کار
فيلمسازان گوناگون سينماي کلاسيک امريکا متمرکز بود. در ميان اسامي آن
فيلمسازان، همه نام ها براي تماشاگران ايراني آن نسل و اين نسل، شناخته شده
بود. درباره جان فورد و هاوارد هاکز، مطلب و گفت وگو و گاه حتي کتاب تک
نگاري مفصل به زبان فارسي وجود داشت و دارد. اما نام هايي در آن ميان بودند
که همچون اوتو پره مينجر و نيکلاس ري، در بين سينمادوستان ايراني در حد
نام خود و فيلم هايشان شهرت و اعتبار داشتند ولي فيلم هايشان کمتر ديده شده
بود. در انتهاي همه اسامي، يک نام بود که وولن بسيار به فيلم هاي او ارجاع
مي داد اما فيلم هايش به ندرت ديده و در ابعاد گسترده شناخته شده بود؛باد
باتيکر. اين مطلب هم با تمام جامعيتي که دارد، طبعاً و قطعاً دوران طولاني
مهجور ماندن او در ايران را به پايان نخواهد برد. ولي دست کم فتح بابي براي
شناخت بيشتر کارنامه مهم و فيلم هاي کليدي او خواهد بود.
---
باد باتيکر به صورتي کاملاً اتفاقي وارد فيلمسازي شد - به همان روشي که
خيلي از کارگردانان بزرگ هاليوود در دوره فيلم هاي صامت، بر صندلي
کارگرداني نشستند - اما با يک چرخش و پيشرفت بزرگ اجتماعي که تنها در
هاليوود مي توانست پيش بيايد. باتيکر فرزند 20 ساله يک خانواده ثروتمند،
تصميم گرفت گاوبازي ياد بگيرد تا بتواند درباره آن فيلم بسازد. دوره اوج
وسترن هاي او با حضور راندولف اسکات از سال 1950 شامل تعداد زيادي از
بهترين فيلم هاي اين ژانر است. او از 1960 شروع به تجربه نوعي زندگي
پرمخاطره و اديسه وار کرد که حتي از سرگذشت شخصيت هاي فيلم هايش هم خطرناک
تر بود. تلاش او براي ساختن فيلمي بزرگ درباره گاوبازي، با محوريت شخصيت
گاوباز بزرگ مکزيکي کارلوس آروزا سبب شد به مکزيک برود و هفت سال آنجا
بماند.
باتيکر شکست خورده و تنها از سفر مکزيک برگشت، آروزا و تعدادي از همراهانش
مرده بودند و او به سختي توانست خود را از عفونت شديد ريه، حکم زندان و
رفتن به بيمارستان رواني نجات دهد. بعدها پيش از آنکه باتيکر تمام وقتش را
به تربيت و پرورش اسب ها اختصاص دهد، چند فيلم ديگر ساخت و پروژه هاي
بسياري را سرپرستي کرد در حالي که هنوز اميدوار بود فيلم آخر يا دو
فيلمنامه فيلم نشده اش درباره گاوبازي را بسازد.
وقتي که در 29 نوامبر 2001 درگذشت، توجه زيادي به مرگش نشد. آخرين محصول
هاليوودي او در 1970 فيلمنامه دو قاطر براي خواهر سارا بود که متن اوليه اش
بازنويسي و توسط دان سيگل کارگرداني شد. سرانجام تاد مک کارتي منتقد ارشد
«ورايتي» و مسوول نگهداري فيلم هاي درخشان تاريخي، پيشنهاد انتشار يک آگهي
درخور و شايسته را براي مرگ باتيکر مطرح کرد؛ «باد باتيکر شخصيت باارزش و
بااحساسي بود که ماجراجويي هايش به عنوان يک جوان ماتادور (گاوباز) در
مکزيک و يک سوارکار در سراسر زندگي اش، به اندازه تمام تجربه هاي سينمايي
اش ارزش دارد. او فيلم هايي نسبتاً ارزان، با ويژگي هاي هوشمندانه و سبک
تيره بصري به همراه خطوط داستاني فشرده مي ساخت که ساخت اين فيلم ها،
موفقيت تجاري او را به عنوان فيلمسازي جوان تثبيت کرد و سبب شد به عنوان
کارگردان فيلم هايي با درونمايه گاوبازي هم محبوبيت ويژه يي کسب کند.»
باتيکر که در شيکاگو به دنيا آمد درباره تولدش مي گويد؛ «نمي دانم کي به دنيا آمدم، فقط مي دانم روزش 26 ژوييه بود ولي اينکه آيا سال 1918 يا 1916 بود، مطمئن نيستم، من خيلي جوان بودم که شروع به فيلمسازي کردم و راه و رسم قديمي ها را پيش گرفتم تا پيرتر به نظر بيايم،»
باد باتيكر
باد باتيكر Butiker
قسمت اول
باد باتيکر به صورتي کاملاً اتفاقي وارد فيلمسازي شد - به همان روشي که خيلي از کارگردانان بزرگ هاليوود در دوره فيلمهاي صامت، بر صندلي کارگرداني نشستند - اما با يک چرخش و پيشرفت بزرگ اجتماعي که تنها در هاليوود ميتوانست پيش بيايد.
باتيکر فرزند 20 ساله يک خانواده ثروتمند، تصميم گرفت گاوبازي ياد بگيرد تا بتواند درباره آن فيلم بسازد. دوره اوج وسترنهاي او با حضور راندولف اسکات از سال 1950 شامل تعداد زيادي از بهترين فيلم هاي اين ژانر است. او از 1960 شروع به تجربه نوعي زندگي پرمخاطره و اديسه وار کرد که حتي از سرگذشت شخصيتهاي فيلمهايش هم خطرناکتر بود. تلاش او براي ساختن فيلمي بزرگ درباره گاوبازي، با محوريت شخصيت گاوباز بزرگ مکزيکي کارلوس آروزا سبب شد به مکزيک برود و هفت سال آنجا بماند.
باتيکر شکست خورده و تنها از سفر مکزيک برگشت، آروزا و تعدادي از همراهانش مرده بودند و او به سختي توانست خود را از عفونت شديد ريه، حکم زندان و رفتن به بيمارستان رواني نجات دهد. بعدها پيش از آنکه باتيکر تمام وقتش را به تربيت و پرورش اسب ها اختصاص دهد، چند فيلم ديگر ساخت و پروژه هاي بسياري را سرپرستي کرد در حالي که هنوز اميدوار بود فيلم آخر يا دو فيلمنامه فيلم نشده اش درباره گاوبازي را بسازد.
وقتي که در 29 نوامبر 2001 درگذشت، توجه زيادي به مرگش نشد. آخرين محصول هاليوودي او در 1970 فيلمنامه دو قاطر براي خواهر سارا بود که متن اوليه اش بازنويسي و توسط دان سيگل کارگرداني شد. سرانجام تاد مک کارتي منتقد ارشد «ورايتي» و مسوول نگهداري فيلمهاي درخشان تاريخي، پيشنهاد انتشار يک آگهي درخور و شايسته را براي مرگ باتيکر مطرح کرد؛ «باد باتيکر شخصيت باارزش و بااحساسي بود که ماجراجويي هايش به عنوان يک جوان ماتادور (گاوباز) در مکزيک و يک سوارکار در سراسر زندگي اش، به اندازه تمام تجربه هاي سينمايي اش ارزش دارد. او فيلمهايي نسبتاً ارزان، با ويژگيهاي هوشمندانه و سبک تيره بصري به همراه خطوط داستاني فشرده ميساخت که ساخت اين فيلمها، موفقيت تجاري او را به عنوان فيلمسازي جوان تثبيت کرد و سبب شد به عنوان کارگردان فيلمهايي با درونمايه گاوبازي هم محبوبيت ويژه يي کسب کند.»
باتيکر که در شيکاگو به دنيا آمد. مادر را در دوران کودکي از دست داد و مدت کوتاهي پس از آن، پدرش نيز در تصادف اتوبوس کشته شد و به وسيله اسکار و جرجيا باتيکر از شهر اوانسويل به فرزندي پذيرفته شد. اسکار رئيس شرکت باتيکر و کلاگ (يک شرکت موفق در زمينه ابزارآلات آهني) و جرجيا مادرخوانده او يک عضو فعال اجتماعي بود. باتيکر در گفت و گويي که سال 1992 با هفته نامه «سان ديه ًگو ريدر» کرد به شوخي گفت؛ «من لوس، ثروتمند و از خودراضي بار آمدم. اينکه ثروتمند باشي به اندازه کافي بد هست و بدتر اين است که ورزشکار ثروتمندي باشي؛ من واقعاً بايد نفرت انگيز بوده باشم،»
در مدرسه به دنبال يادگيري فوتبال و سپس بوکس رفت. پس از مدتي يکي دو بار زانوي او در فوتبال به نحوي آسيب ديد که دکترها به او گفتند اگر يک بار ديگر فوتبال بازي کند، هرگز نمي تواند راه برود. پس از عمل جراحي و بهبود، تصميم گرفت ورزش و مدرسه را با هم رها کند. در نوامبر 1939 به مکزيک رفت و پس از تماشاي مراسم گاوبازي در مکزيک ماندگار شد. او در آنجا شاهد نمايش درخشان و هنرمندانه يي از دن لورنزو گارزا بود و فکر نمي کرد اين نمايش، چنين تاثير شگفتي روي او داشته باشد. (و شايد چنين تاثيري به دليل وجود خطر زياد در هنر گاوبازي يا فرم قرون وسطايي اين نمايش بود.)
باتيکر تصميم به يادگيري هنر گاوبازي گرفت و طي آموزش صدمه هاي بسياري ديد و پس از چند جراحي شش هفته با تب و عفونت جنگيد. وقتي پدر و مادرش او را در اين وضعيت ديدند، تلاش کردند باد را به امريکا برگردانند و مادرش به او پيشنهاد شغلي به عنوان مشاور گاوبازي در يک فيلم را داد و حتي به عنوان دستيار کارگردان، در صحنه رقص گاوبازي انتخاب شد. بازيگران اين صحنه آنتوني کويين و ريتا هيورث بودند و نام او در تيتراژ به عنوان طراح رقص نوشته شد. باتيکر حتي در تدوين صحنه هاي گاوبازي با باربارا مک لين تدوينگر فيلم نيز همکاري داشت و در همين حال تدوين را هم مي آموخت. مک لين به صورت عملي مکانيسم تصويري قصه گويي را به او آموزش مي داد. او دلش مي خواست دوباره به مکزيک برگردد و يادگيري گاوبازي را از سر بگيرد تا ماتادور شود اما فکر نمي کرد ناگهان، هنر فيلمسازي او را در خود غرق کند. باتيکر تمام وقت در کمپاني «هال روچ» براي يک سال و در ازاي هفته يي 49 دلار به عنوان دستيار دوم و سوم کارگردان کار کرد. در تابستان 1942 جرج استيونز او را به عنوان دستيار خود در يکي از فيلم هايش انتخاب کرد و پس از آن به عنوان دستيار اول کارگردان در فيلم دختر روي جلد (1944) محصول کمپاني کلمبيا شروع به کار کرد. پس از چند بار دستياري در فيلم هاي مختلف چيزهاي مهمي آموخت؛ اينکه چطور در طول 12 روز زمان بندي استوديو فيلمبرداري را تمام کند و چگونه ضمن سرپرستي يک گروه، اقتدار خود را بر جماعتي که از او بزرگ ترند (و بيش از او تجربه دارند) حفظ کند و در کل ياد گرفت چگونه در فيلمسازي پيشرفت کند.
|
|
كد خبر: 12033
19 اسفند 1388
در فاصله برپایی هشتاد و دومین دوره جوایز اسکار، نگاهی به موارد خاص، چهرهها و لحظههای بامزه 81 دوره قبلی میتواند جالب باشد.
چند
زن تاکنون برنده اسکار بهترین کارگردان شدهاند؟ چه کسی طولانیترین
سخنرانی پس از دریافت جایزه را داشت؟ و ... در ادامه 17 نکته از هشتاد و یک
دوره قبلی جوایز اسکار ذکر میشود.
