بوسه عریان (The Naked Kiss)
زنی با کیف دستی اش محکم به سر و صورت مردی می زند . مرد از شدت ضربات بی حال شده و در حال افتادن است ، مرد دستش را دراز میکند تا مانع افتادن شود که لباس زن را پاره می کند و گلاه گیس زن را می کشد و سر بدون موی زن معلوم می شود . زن به کتک زدن مرد ادامه می دهد تا مرد بی جان روی زمین می افتد زن : ( دست در جیب مرد می کند و مقداری پول در می اورد ) کثافت حروم زاده حالا پول نداشتی ؟ من اندازه کار خودم برمیدارم

زنی با کیف دستی اش محکم به سر و صورت مردی می زند . مرد از شدت ضربات بی حال شده و در حال افتادن است ، مرد دستش را دراز میکند تا مانع افتادن شود که لباس زن را پاره می کند و گلاه گیس زن را می کشد و سر بدون موی زن معلوم می شود . زن به کتک زدن مرد ادامه می دهد تا مرد بی جان روی زمین می افتد زن : ( دست در جیب مرد می کند و مقداری پول در می اورد ) کثافت حروم زاده حالا پول نداشتی ؟ من اندازه کار خودم برمیدارم پول ها را بر می دارد مقداری از ان را لای سوتین خود می گذارد و باقی را به سمت مرد پرت می کند . به صورت مرد تف می اندازد و بیرون می رود روبروی اینه می استد و شروع به ارایش کردن می کند این سکانس اول و پیش ار تیتراژفیلم کارگردان بزرگ و یاغی رام نشدنی سینمای امریکا ساموئل فولر بزرگ است . کارگردان متفاوتی که تاثیر بسزایی بر سینمای بعد از خود برجای گذاشت و به عنوان اسطوره ای در زمینه سینمای معترض شناخته شد . کارگردانی که به عنوان بازیگر در فیلم های کارگردانان دیگری چون ژان لوک گدار ، ویم وندرس ، جیم جارموش ، اموس گیتای و اکی کوریسماکی بازی کرد و در تمام این فیلم ها نقش شخصیت های قدرتمند و اسطوره ای را به عهده گرفت . فیلمسازی که مارتین اسکورسیزی یاغی گری و سبک فیلمسازی اش را می ستود و تارانتینو بارها از علاقه شدیدش به بازسازی بعضی از اثار او اذعان کرد

 
ساموئل فولر از معدود کارگردانان سینما بود که با همان اولین فیلمش یعنی من به جسی جیمز شلیک کردم خودش را به عنوان کارگردانی خارج ازسیستم و متفاوت نشان داد . فیلم های بعدی اش نیز به شکل فیلم اولش ان حالت متفاوت را داشتند . فولر داستانهایش را براساس شخصیت های حاشیه ای و رانده شده از جامعه می ساخت . فولر جزء اولین کارگردانانی بود که قصه هایش را براساس جامعه ای بیمار و مشکل دار می ساخت که تشخیص خوب و بد در ان کارمشکلی بود . در دنیای زیرزمینی تبهکاران فولر با نشان دادن و تصویر کردن جامعه گنگستری امریکا ان را حاصل سیاست های غلط پلیس تصویر کرد و ان مشت گره کرده تونی در انتهای فیلم رو به دوربین نشان از ان می داد که این ماجرا با قدرت ادامه دارد . در راهروی شوک که داستانش در تیمارستان می گذشت . تقابل جامعه بیرون تیمارستان و درون تیمارستان یک نتیجه را به همراه داشت و ان این بود که این دو فضا هیچ فرقی با هم نمی کنند . در راهروی شوک نژاد پرستی ، شهوت و حس قدرت به همان شکلی بروز پیدا می کرد که در جامعه به ظاهر اخلاقی بیرون از تیمارستان ، این وسط فقط وارونگی اخلاق بود که صرف تمایز فیلم با دنیای واقعی بود وارونگی اخلاق یکی از تم های مورد علاقه استاد بود که بعدا به ان می پردازم . فیلم بعدی اش و یکی از شاهکارهای نوار تاریخ سینما یعنی جیب بر خیابان جنوب داستان یک میکرو فیلم بود متعلق به کمونیستها که به دست یک جیب بر می افتد که هیچ پایبندی اخلاقی جز به پول نداشت . در ان زمان منتقدین فیلم را دست راستی و ضد کمونیستی خواندند در صورتی که هیچ وقت به این نکته توجه نکردند که فیلم داستان عشق و دلدادگی دوفرد نابهنجار جامعه بود که هم پلیس و هم کمونیستها مانع از رسیدن ان دو به یکدیگر می شدند
 

بوسه عریان
که فولر در سال 1964 ساخت داستان زنی بدکاره را روایت می کرد که به عنوان پرستار وارد شهر کوچکی می شد و ورود او همزمان می شد با یک سری از قتل های زنجیره ای که دران هدف بچه های کوچک بودند . شاید اوج سیستم اخلاقی فولر در همین فیلم نمود پیدا کرد . داستان فاحشه ای که به عنوان افت جامعه باعث نجات ان می شود و مردی به ظاهر محترم و مورد اعتماد جامعه که یک قاتل روانی از کار در می اید . فولر از خشونت و برهنگی ان در سینمایش به عنوان یک قدم برای نزدیک شدن به ان واقعیت تلخ و هولناکی که مد نظرش بود استفاده می کرد . اگر خشونت جزء جدانشدنی از کار او به حساب می امد به خاطر ان بود که او مستقیما به احساسات بشر رجوع می کرد و جمله معروفی او که سینما یعنی خشم ، نفرت و عشق و در یک کلمه احساس هم مبتنی بر همین اعتقاد بود . اخلاقیات در سینمای فولر براساس شخصیت های بنا می شد که از لحاظ اجتماعی مردمانی طرد شده و غیرقابل اعتماد بودند و برای همین نیز بود که فولر باید بیشتر در تاریکی های روح بشر جستجو می کرد و شخصیتهایش را در مسیری قرار می داد که مجبور به پس دادن امتحانی سخت و در عین حال اخلاقی بودند
 
ساموئل فولر و هم نسلانش همچون داگلاس سیرک و ماکس افولس با این که در یک را قدم برنمی داشتند و دنیای متفاوتی را خلق می کردند ولی در یک مورد بسیار مهم با هم مشترک بودند و ان احساس و با شور فیلم ساختن بود ، چیزی که امروزه جز معدودی کارگردان کمتر در نسل جدید فیلم سازان می بینیم